ووک در توییتر فارسی، عدالت اجتماعی یا تهدید فرهنگی؟
ووکیسم در گفتمان فارسیزبان نه صرفاً مفهومی وارداتی، بلکه ابزاری برای بیان نگرانیهای فرهنگی، سیاسی و هویتی در جامعهی ایران است.
مقالهی ووک در ترجمه: نگرش ایرانیان در پلتفرم ایکس نوشتهی دکتر احسان شاه قاسمی، به بررسی چگونگی مواجهه و باتعریف مفهوم «ووک» یا «ووکسیم» در میان کاربران ایرانی پلتفرم ایکس (توییتر سابق) میپردازد. این مقاله با تمرکز بر یکی از مفاهیم مناقشه برانگیز معاصر، تلاش میکند نشان دهند که چگونه مفهومی با خاستگاه تاریخی و اجتماعی متفاوت، در بستر فرهنگی ایران دچار باتعریف شده و نوع متفاوتی خوانش میشود. در واقع این مفهوم در جامعه ایران با کارکردهای متفاوتی در گفتمان عمومی بروز مییابد. مسئلهی اصلی پژوهش، تحلیل نگرشها، احساسات و الگوهای گفتمانی است که کاربران ایرانی در مواجهه با ووکیسم از آنها بهره میبرند. تحلیل احساسات به پژوهشگران کمک میکند تا نگرش کلی کاربران نسبت به یک مسئله را به خوبی و بدون نیاز به انجام تحلیلهای طولانی کیفی، نشان دهند.
نویسنده این مقاله، دکتر احسان شاه قاسمی، جزو هیئت علمی رشتهی ارتباطات در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. او پژوهشهای گستردهای در زمینهی شبکههای اجتماعی و نگرش کاربران ایرانی انجام داده است که پژوهش حاضر یکی از کارهای جدی صورت گرفته به شمار میرود. او در حوزههای مطالعات ارتباطات و رسانه، فلسفه رسانه، ارتباطات میان فرهنگی و مطالعات ایران تخصص داشته و به پژوهش در این زمینهها میپردازد. مقاله حاضر، تلاش او در جهت صورت بندی به نگرش ایرانیان در خصوص یک جنبش غربی (ووک) را است. او در این مقاله تلاش میکند ریشههای این مسئله را در ایران بررسی کرده و به درکی درست از چگونگی بازتعریف این مسئله در بستر فرهنگ ایرانی دست یابد. این مقاله به روشنی در امتداد مسیر پژوهشی نویسنده در زمینه مطالعات رسانه و ارتباطات قرار میگیرد.
طرح مسئله و چارچوب مفهومی مقاله
مقاله با طرح این پرسش آغاز میشود که «ووک یا ووکیسم چیست؟». نویسنده توضیح میدهد که این واژه در ابتدا در زبان عامیانهی آفریقایی-آمریکایی به معنای «بیدار بودن» و «آگاهی یافتن» نسبت به بیعدالتیهای نژادی به کار رفته است، اما به مرور زمان دامنهی معنایی آن گسترش یافته و به مفهومی مرتبط با عدالت اجتماعی، سیاست هویت و نقد ساختارهای قدرت بدل شده است. در عین حال، ووکیسم به مفهومی بهشدت مناقشهبرانگیز در فضای جهان تبدیل شده است؛ بهگونهای که حامیان، آن را تعهدی اخلاقی برای مقابله با نابرابریها دانسته و منتقدان آن را نوعی استبداد فرهنگی و تهدیدی برای آزادی بیان تلقی میکنند.
نویسنده تأکید میکند که مفاهیم جهانی مانند ووکیسم، در جوامع غیرغربی صرفاً به صورت تقلیدی خوانش نمیشوند، بلکه در زمینهها و بافتهای ملی و محلی بازتعریف میگردند. از این منظر، مواجههی کاربران ایرانی با ووکیسم بیش از آن که بازتاب مستقیم منازعات فرهنگی غرب باشد، بازتابی از نگرانیهای بومی درباره هویت فرهنگی، نفوذ فرهنگ غرب، جهانیشدن و زوال ارزشهای سنتی است. این نگاه، چارچوب کلی مقاله را شکل میدهد.
روش پژوهش
در این پژوهش، نویسنده از یک روش ترکیبی استفاده کرده است که بر تحلیل دادههای شبکههای اجتماعی تکیه دارد. دادهها شامل حدود ۱۱ هزار پست فارسیزبان منتشرشده در پلتفرم ایکس در بازهی زمانی یکساله است که به مدد استفاده از هوش مصنوعی و روشهای مختلف برنامه ریزی استخراج شدهاند.
ابتدا متن پستها پاکسازی و آمادهسازی شده و سپس احساسات کاربران با استفاده از یک مدل هوش مصنوعی فارسی به پنج دستهی خشمگین، عصبانی، خنثی، خوشحال و خشنود تقسیم شده است. در مرحلهی بعد، برای شناسایی الگوهای موضوعی مسلط، پستها بر اساس شباهت محتوایی در شش خوشهی اصلی دستهبندی شدهاند. این خوشهها نمایانگر مهمترین برداشتهای کاربران فارسیزبان از ووکیسم هستند. در مجموع، روش پژوهش به نویسنده امکان داده است تا هم لحن احساسی و هم ساختار گفتمانی مورد استفاده توسط کاربران را بررسی کند.
یافتههای اصلی مقاله
نتایج پژوهش نشان میدهد که گفتمان فارسیزبان پیرامون ووکیسم بهشدت قطبی است. اگرچه از نظر آماری، پستهای دارای برچسب احساسی «خشنود» بیشترین فراوانی را دارند، اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که بسیاری از این پستها ماهیتی طعنهآمیز و تمسخرآمیز دارند و در واقع بیانگر مخالفت شدید با ووکیسم هستند. این موضوع نشان میدهد که در گفتمان فارسی، طنز و کنایه نقش مهمی در بیان مخالفت ایفا میکنند و احساسات مثبت ظاهری لزوماً به معنای حمایت واقعی از یک جنبش نیستند.
تحلیل خوشهای نشان میدهد که ووکیسم در اغلب خوشهها بهعنوان پدیدهای منفی بازنمایی میشود؛ از نیرویی مخرب برای فرهنگ و هنر گرفته تا پروژهای لیبرالی، توطئهای جهانی یا ابزاری برای تضعیف ارزشهای سنتی و هویت ملی. در بسیاری از پستها، ووکیسم نه جنبشی برای عدالت اجتماعی، بلکه تهدیدی برای ثبات فرهنگی و تمدنی تلقی میشود. اشارهی مکرر به روسیه بهعنوان نقطهی مقابل لیبرالیسم غربی نیز نشاندهندهی پیوند این گفتمان با نوعی مقاومت فرهنگی در برابر فرهنگ و ارزشهای غرب است.
نقدی مختصر به مقاله و روش آن
از مهمترین نقاط قوت مقاله میتوان به استفادهی منسجم از دادههای گستردهی شبکههای اجتماعی و بهرهگیری از ابزارهای هوش مصنوعی برای تحلیل گفتمان فارسیزبان اشاره کرد. همچنین توجه نویسنده به نقش طعنه و کنایه در بیان احساسات کاربران، تحلیل مقاله را از سطح صرفاً دادههای آماری فراتر میبرد.
با این حال، مقاله با کاستیهایی نیز مواجه است. یکی از مهمترین نقدها، نبود یک چارچوب نظری روشن و صریح است. اگرچه مفاهیمی مانند امپریالیسم فرهنگی، مقاومت هویتی و بومیسازی گفتمان در متن مقاله مطرح میشوند، اما این مفاهیم در قالب یک چارچوب نظری منسجم سامان نیافتهاند. استفادهی روشنتر از نظریههای مشخص در حوزهی ارتباطات میانفرهنگی یا تحلیل گفتمان میتوانست انسجام نظری مقاله را افزایش دهد.
نقد دوم به بخش تحلیل خوشهها مربوط میشود. با وجود آنکه خوشهبندی بخش اصلی یافتههای مقاله را تشکیل میدهد، تحلیل ارائهشده از هر خوشه عمدتاً توصیفی است و کمتر به تبیین عمیق ارتباط خوشهها با زمینهی اجتماعی و سیاسی ایران میپردازد. پرداخت تحلیلی دقیقتر به این بخش میتوانست قدرت تبیینی مقاله را افزایش دهد.
جمعبندی
در مجموع، مقالهی دکتر شاهقاسمی نشان میدهد که ووکیسم در گفتمان فارسیزبان نه صرفاً مفهومی وارداتی، بلکه ابزاری برای بیان نگرانیهای فرهنگی، سیاسی و هویتی در جامعهی ایران است. این پژوهش نشان میدهد که مفاهیم جهانی در بسترهای محلی بازتعریف شده و بیش از آنکه بازتاب منازعات غربی باشند، بازتاب تنشها و مقاومتهای بومیاند. با وجود برخی کاستیهای نظری و تحلیلی، مقاله به خوبی توانسته است اهمیت پژوهش در این زمینهی نوظهور را نشان دهد.